تبليغاتX
.: سلام بهونه قشنگ من برای زندگی :.


.: سلام بهونه قشنگ من برای زندگی :.

عشق بورز

                  گویی که هیچ وقت قلبت جریحه دار نشده .

زندگی کن

                   گویی که در بهشت زمینی .

کار کن

                   گویی که به پولش احتیاجی نداری .

نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 10:53 توسط قاصدک| |

پروردگارا

در تمام غصه ها و دلتنگی ها تکیه گاه و اعتماد من تو هستی و در همه تنگناها

و گرفتاری ها وحادثه های تلخ جز تو امید وباور و پناهگاهی ندارم .

پروردگارا

به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم .

شجاعت ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم .

بینش ده تا تفاوت این دو را بتوانم تشخیص دهم .

مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا ومردم آن مطابق میل من رفتار کنند .

نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 10:49 توسط قاصدک| |

کسی باش که عمری باتو بودن یک لحظه

و لحظه ای بی تو بودن یک عمر باشد

                                           نسیــــــــــــــــــــــــــــــــــم

نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 11:15 توسط قاصدک| |

ای کسی که زندگی را بدون تو برای لحظه ای هرچند ناچیز نمی خواهم

ای کسی که زندگی را در چشمان بهاری ات معنا میکنم

کاش می دانستی که این قلب کوچک وعطش زده ام

چگونه با دیدارت بال وپری برای رهایی می یابد

بی تو برگی خزان دیده در بهار زندگی ام

برگی زردو خشکیده ای که با کوچکترین تلنگری زندگی را بدرود خواهد گفت

ورفتنت مانند طوفانی ست

که مرا هرگز بر روی شاخه باقی نخواهد گذاشت

پس با من بمان

که تو تنها رویای سبز زندگی خزان دیده ام هستی

                                                      نسیـــــــــــــــــــــم

*


*
*

نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 14:33 توسط قاصدک| |

کاش کودک بودم

تابزرگترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود

کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم

نه اینکه مجبور باشم لبخندی تلخ بر لب داشته باشم

کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی ودرد

همه چیز را بایک محبت کوچک فراموش می کردم...

                                                       نسیــــــــــــــــــــــــــــــــــم

نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 13:59 توسط قاصدک| |

سلام

 

من نسیمم..همونی که قاصدک رو به شهر آرزوهاش برد

قاصدک ازمن خواست پیشش بمونم

میگفت اینجا گل هایی هستن که می خوان از عطرشون به من هدیه بدن

من منتظرم

 

******************************************************************************************************************

ای سبکبال

دراین راه شگرف

   در دعای سحرت

             در مناجات خدایی شدنت

 هرگز از یاد نبر

              من جامانده بسی محتاجم

                                                                 از نسیــــــــــــــم به دوستای گلم

 ********************************  *******************************

در آن هنگام که دستان نسیمی سرد

ز روی سنگفرش هر خیابان میبرد پوسیده برگی زرد

در این اندیشه می مانم

اگر روزی بیفتم از دو چشمانت

کدامین باد خواهد برد تن زردو فرو پاشیده من را

نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 14:20 توسط قاصدک| |

نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را

که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

صدایی از صدای عشق خوشتر نیست : حافظ گفت .

اگرچه در صدایش زخم ها زد تیغ تاتاری.

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است . دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است .

 اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست . من از تو می نویسم و این کیمیا کم است .

سرشارم از خیال  تو ولی این کفاف نیست در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است .

تا این غزل شبیه غزل های من شود

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی تو را کنار خود احساس میکنم اما چقدر دلخوشی خواب ها کم است .

خون هر آن غزل که نگفتم به پای تو

آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟ 

              ********     **********

این جسم من از خاک است

هم خاک شود روزی

این اسم من از وبلاگ هم پاک شود روزی

هر کس که مرا داند این خط مرا خواند

شاید که کند یادم

افسرده شود روزی

نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 23:1 توسط قاصدک| |

سلام دوستای گلم نماز و روزه هاتون قبول باشه ان شاا...

تو این روزا اگه با خدا سر درد و دلتون باز شد لطفا ما رو هم یاد کنید

میگن ماه رمضون ماه مهمونی خداست وقتی بهش فکر میکنم یه حس خیلی خوبی بهم دست میده که

 یه ماه مهمون خدا باشیم و خدا هم سر رسم مهمون نوازی هوای ماهارو تو این ماه بیشتر داره

التماس دعا

نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 18:57 توسط قاصدک| |

ساعت چهار و نیم مرگ لحظه های بیم

خودکشی به سبک تو ترک بوسه ی نسیم

لحظه ای پر از غرور ترک این دیار دور

می رسم به چشم تو چند واژه تا عبور

خود کشی به سبک من با مداد و با قلم

مرگ من عجیب نیست مرگ سایه های غم؟!!

شعر من طناب دار واژه ها چه بی قرار

بی نفس چگونه ام؟ مرده در سطور تار

رنگ صورتم کبود خالی از تنم وجود

جمله های آخرم « مثل من کسی نبود»

نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 18:47 توسط قاصدک| |

یکبار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد

پس نگو  نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست ...

                                                                           قبول ندارم

گرچه به ظاهر جسم خسته است ولی دل

                                                                          دریایی ست

تاب و توانش بیش از اینهاست

                                                                          دوستت دارم...

و تا کنون هرچه باشد باشد

دوستت خواهم داشت بیشتر از دیروز باکی ندارم از هیچکس

       که تو را دارم ای عزیزتر از جان

نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 18:0 توسط قاصدک| |


:

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

تعداد عزیزانی که به من سر زدن

تعداد بازديدهای اين وبلاگ: